|
نامه ای به معلمم
مهربانم سلام!
بهانه ای بود تا حرف دل با آشنا ترین غریبه زندگیم بگویم.
آخر این ماه ها لحظه ها در این اندیشه بودم که حرف دل با محرمی بگویم اما در نزدیکیها جز کاغذ و دفتر محرمی نبود. چرا که هیچ گاه نخواستم به خاطر نیازهایم به سویتان بیایم همیشه خواسم نیازم با شما بودن باشد.
این ماه ها تنها تر از همیشه تنهای تنها زندگی می کنم وهمدمم چند عکس از فرشته ایست که در زمین کنار ما روی این خاک آسمانی زیسته است.
می خواستم در باره اش با شما سخن بگویم اما هر بار انگار پرده ای بود که ما را از هم جدا می کرد و آن چیزی نبود جز آنچه من همیشه برایتان داشتم وشما هیچگاه برای من نداشتید "وقت"
سال قبل بد ترین سال زندگانیم بود اما مگر می شد در کنارتان به غصه ها فکر کرد؟؟؟؟
این ماه ها دچار سر گشتگیها بودم که از آن به آغوش نا مردمانی پناه بردم که جز شکست سوغاتی برایم نداشت در آن زمان سخنان آن فرشتهبود که به من یاد داد حتی در جهنم بهشتی باشم. سخنانی از جنس من وبا بوی "خدا"
خدایی که در آیینه نگاهش و نگاهتان متبلور شده است و چنین شد که سیب از شاخه فتاد ...
شما در کنارم بودیدشاید تا راه نجاتم باشید از زمین تا آسمان . آسمانی که امروز شاید فقط در نگاه آن فرشته می بینم.
ای کاش هنوز هم کمکم می کردید تا به آسمان نگاهش پر کشم.... اما نمی دانم.. نمی دانم امروز برایتان یک دوستم یایک شاگرد یا ...یک....غ...ر...ی...ب...ه!
نمی دانم چه شد که آتش دوری بر جان بهشت شادی هایم افتاد!!!!!؟؟؟؟؟؟
بگذریم از من آنقدر از خود نوشتم که سقف آسمان سوراخ شد اکنون زیبا ترین اتفاق بودنتان است پس این بودن را جشن می گیرم .
دوستتان دارم به اندازه آن فرشته .
خدا نگه دار خودتان نگاهتان و هر کس که دوستش دارید.
تمام

نوشته شده توسط یک غریبه در Sun 24 Feb 2008 ساعت 5:44 PM | لینک ثابت
|