|
خبری نیست !!!!!
خبری نیست از ترنم باران / خبری نیست ز دلدادگی یاران
نه کس و هم نفس و نه عاشقی / نه دل و نه همدل و نه رد پای قایقی
نه گل سرخی که بلبل سر دهد آواز / نه امیدی که شود روز دگر آغاز
نه دگر لیلی هست نه دگر مجنون / نه دگر عشق و نه دیگر دل خون
نه دگر میکده هست نه دگر مست در آن / نه بهار و نه دگر بلبل سر مست در آن
نه دگر دریا هست نه دگر اقیانوس / نه ماه و نه ستاره ،نه حتی فانوس
نمی دانم دلم سنگی شده / یا که قلب این جهان همرنگ بی رنگی شده
نمی دانم که من غریبه ام در این وطن / یا که این ها آهنند در جسم و تن
نوشته شده توسط یک غریبه در Sat 19 Apr 2008 ساعت 4:8 PM | لینک ثابت
بهارتان شاد
شروع هر سال جدید آغاز تازه ای است برای انسانهای راستین، تا سعی کنند به چیزهایی دست یابند که تا قبل از آن برایشان دست نیافتنی بوده. می بایست پیوسته در پی چیزهایی باشیم که تحقق نیافته یا دیگران سعی در دستیابی به آن داشته اند و نتوانسته اند این هنر انسان های اقلیت و همان انسانهایی است که جهان نیازمند آنان است . انسان هایی که مورد احترام مادرانشان هستند و شرافتمندانی که آیندگان به پاکی و شرف ایشان سوگند خواهند خورد.بهارتان شاد،آمین.
بهرام رادان(مجله زندگی ایده آل)
نوشته شده توسط یک غریبه در Mon 31 Mar 2008 ساعت 6:6 PM | لینک ثابت
بهار
باز نسیمی وزید از طرف کوی دوست/باز طراوت دمید لحظه،زمانی نکوست
غم همه برچیده شد،خنده به گلها نشست/خواب به پایان رسید،قلب خزان هم شکست
رنگ و طراوت دمید در دل گلهای ناز/قاصدکی آمدست مژده بهارست باز
ای دل من گوش کن،فصل خزان هم برفت/وای بر این زندگی عمر گمانم برفت
ای دل من خفته ای؟ فصل خزان رفته است/وای چه سود این بهار ،دل زغمش خسته است
ای دل من نیست پس خنده به روی لبت/خیز که مهتاب من خنده زده بر شبت
بی نظر او به من ثانیه ها مرده اند/آن دو نگه آسمان عقل مرا برده اند
خنده او گر وزید باز بهاری رسید/گر نکند رحمتی عمر چو بادی دوید
این همه گردش کند عقربه بر صفحه ای/لحظه دیگر ببین چون که تو هم رفته ای

نوشته شده توسط یک غریبه در Mon 24 Mar 2008 ساعت 11:45 AM | لینک ثابت
|